راز سخن

بخش ۲ - الحکایه و التمثیل

یکی دیوانه‌ای اِستاد در کوی

یکی دیوانه‌ای اِستاد در کوی
جهانی خلق می‌رفتند هر سوی
فغان برداشت این دیوانه ناگاه
که از یک سوی باید رفت و یک راه
به هر سویی چرا باید دویدن‌‌؟!
به صد سو هیچ جا نتوان رسیدن
تویی با یک دل ای مسکین و صد یار
به یک دل چون توانی کرد صد کار‌؟
چو در یک‌دل بوَد صد‌گونه کارت
تو صد‌دل باش اندر عشقِ یار‌ت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.