راز سخن

(۹) حکایت ابوبکر سفاله

چنین گفته‌ست بوبکر سفاله

چنین گفته‌ست بوبکر سفاله
که با او هست پیوسته حواله
همی‌گویند در آبم نشانده
که هرگز تر مگرد ای باز مانده
که گرچه غرقه‌ای امّا چنانی
که گر تر گردی از تَر‌دامنانی
مشو تر گرچه در آبی همیشه
درین معرض چه سنجد شیر بیشه‌؟
که داند تا درین اندوه مردان
چگونه زار در خونند گردان
اگر این درد بودی حاصل تو
جهانی خون گرفتی از دل تو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.