شمارهٔ ۵ - رفع تهمت
تهمت فسق بمن کرد یکی کفراندیش
تهمت فسق بمن کرد یکی کفراندیش
کایزد از صورت او معنی آدم برداشت
این سخن گوشزد شاهد عصمت گردید
شد پریشان چوسر زلفش و ماتم برداشت
روزگار آمد گفتاش که مخروش که من
پرده زین راز تهی مایه نخواهم برداشت
گفت از اول غلط افتاد مرا می بایست
دل زهم صحبتی مردم بیغم برداشت
من از این حرف بجوشیدم و گفتم دل من
آنچه برداشت خود از کون مکان غم برداشت
تو مرادانی و من نیز ترا می دانم
پس چرا باید ازاین مایه دل از هم برداشت
اهل دنیا همگی تهمت کبرند و فساد
رخت خود را که از این و رطه مسلم برداشت
ستم تهمت جهال نه برما و تو رفت
یوسف این را متحمل شد و مریم برداشت
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.