راز سخن

غزل شمارهٔ ۴۷۲

تا نام جمال یار بردیم

تا نام جمال یار بردیم
رنگ از رخ لاله زار بردیم
زآیینهٔ دل به سیل گریه
عالم عالم غبار بردیم
تا کشتهٔ غمزهٔ تو گشتیم
صد شمع به هر مزار بردیم
بردیم به خلوت غمت خاک
از آتش روزگار بردیم
مرهم مرهم زدیم چندان
کز داغ دل اعتبار بردیم
ما شاهد عافیت گزیدیم
ناموس ز هر کنار بردیم
آزاده روی گذاشت عرفی
صد دوش به زیر بار بردیم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.