راز سخن

غزل شمارهٔ ۱۶

ترک سرمستم که ساغر می‌گرفت

ترک سرمستم که ساغر می‌گرفت
عالمی در شور و در شر می‌گرفت
عکس خورشید جمالش در جهان
شعله می‌زد هفت کشور می‌گرفت
چون صبا بر چین زلفش می‌گذشت
بوستان در مشک و عنبر می‌گرفت
هر دمی از آه دودآسای من
آتشی در عود و مجمر می‌گرفت
بوسه‌ای زو دل طلب می‌کرد لیک
این سخن با او کجا در می‌گرفت
قصهٔ دردش عبید از سوز دل
هر زمان می‌گفت و از سر می‌گرفت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.