راز سخن

چهارپاره‌ها

های پیغمبر!

های پیغمبر! های پیغمبر!قد برافراز و امّتت بنگر
از برِ ماچین تا درِ خاورمرگشان همره،‌دردشان یاور

های پیغمبر! های پیغمبر!

بوسنی در زخم،‌می‌زند پهلوزَالجزایر غم،‌می‌کند سوسو
از فلسطین خون،‌می‌رود هر سواز دیارِ من،‌دود و خاکستر

های پیغمبر! های پیغمبر!

قد برافراز و قتلِ امّت بیناز سرایوو تا سرزمینِ‌چین
بر خرابه-ی قدس،‌لحظه‌ای بنشینخانه را مگذار بر کفِ کافر

های پیغمبر! های پیغمبر!

فرصتی دریاب،‌شام و عمّان راگریه‌ای سر کن،‌مر خراسان را
مویهٔ آغاز،تاجکستان راآیتی خوان بر،‌مسجدِ بابَر

های پیغمبر! های پیغمبر!

فرقه‌بازی‌ها گشته اسلامتجز دکان‌داری نیست با نامت
می‌رود بر باد گنجِ انعامتاز تو جز حرفی نیست بر منبر

های پیغمبر! های پیغمبر!

آن‌چه که پیدا هیر و هامون استگر بُوَد دجله یا که جیحون است
خطّهٔ اسلام غرقه در خون استداعیانِ ره نوکر و چاکَر

های پیغمبر! های پیغمبر!

هر طرف این‌جا،‌در دیارِ منمی‌شود بر باد،‌خانه و خرمن
کشته می‌گردند مؤمن و محسنبر سرِ‌هر کوی،‌در پسِ هر در

های پیغمبر! های پیغمبر!

کودکانِ فقر،‌اندر این‌وادیرو به نومیدی،‌رو به بربادی
خواهران از سوگ،‌آه و فریادیمادران در خون،‌جامه و مِعجَر

های پیغمبر! های پیغمبر!

تا کجا قتّال فتنه انگیزد؟تا چه حد نامرد خونِ‌ما ریزد؟
تا به کِی باطل با حق استیزد؟تا به کِی خلق و این‌ستم‌گستر؟

های پیغمبر! های پیغمبر!

می‌کُشد نمرود،‌مؤمنان را اینزیرِ نامِ تو،‌زیرِ نامِ دین
می‌زند آتش،‌هر سو بدآیینهین گذاری کن،‌سویِ‌این‌مِحجَر

های پیغمبر! های پیغمبر!

سنبله ۱۳۷۲ کابل

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.