راز سخن

دوبیتی شمارۀ ۱۲

عطش می زد، عطش می کاشت صحرا

عطش می زد، عطش می کاشت صحرا
لوای سرخ می افراشت صحرا
زمستان را به خونم آب می کرد
چه سنگین آفتابی داشت صحرا

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.