غزلها
ای قاتل
به قاتلِ مردمِ کابل
طبلِ کشتار مزن،فتنه مران ای قاتلبیش از این خیره مشو،کور مخوان ای قاتل
کس نماندهست در اینوادیِ دوزخ بیغمتو دگر بس کن و آتش مفشان ای قاتل
خونِ یک شهر رعیّت همه بر گردنِتوستملّتی از تو به فریاد و فغان ای قاتل
تو چه بیمار پیِ کشتنِ مردم شدهایتو چه زشتی،چه پلیدی،چه زیان ای قاتل
کودکان از تو سراسیمه، زنان از تو به لرزتو چه شمری،چه یزیدی، چه گران ای قاتل
نه به انسانیت از نامِ تو آید بویینه به اسلامیت از رویِ تو،آن ای قاتل
تو چه نامرد،چه آدمکشِ بیمقداریکه بِهِت«آدم» گفتن نتوان ای قاتل
خونِ اینشهر فراموش نخواهد گشتنگرچه از کعبه بیارند ضمان ای قاتل
ذرّه ذرّه،ز تو تصویرِ جنایت داردنتوان کرد چنین چهره نهان ای قاتل
بویِ خون از در و دیوار بر افلاک شدهستباش تا آید، پادافرهِ آن ای قاتل
نیست در شهر کسی کاو نفرستد لعنتبه جفاهایِ تو وآننام و نشان! ای قاتل
کافران را تو برائت ز شقاوت دادیملحدان را تو شدی کامستان ای قاتل
خاکِ بیچاره ندانم چه قَدَر درد کشداز حضورِ تو به مرگِ دگران ای قاتل
به تو میگویم ای مجریِ برنامهٔ شهرکربلا خبثِ تو را کرده عیان ای قاتل
کابل ۱۳۷۲
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره آثار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.