راز سخن

غزل‌ها

که می‌داند؟

که می‌داند درختِ تشنهٔ تنها چه می‌خوانَد؟به زیرِ آفتاب از آب،‌از دریا چه می‌خوانَد؟
که می‌داند که این‌درویشِ بالاها بلندی‌هابرایِ سبزه‌هایِ جویبار آیا چه می‌خوانَد؟
برایِ باغ شاید از جدایی‌ها غزل گویدبرایِ کفترِ دیوانهٔ صحرا چه می‌خوانَد؟
که می‌داند که این‌عاشق به دنبالِ‌گُلِ سوریچه برگ از دیده می‌ریزد،‌بهاران را چه می‌خوانَد؟
خدایا این‌درخت، این‌جورهٔ من رو به تنهاییچه کاکل می‌کشد از بادها، وز ما چه می‌خوانَد؟
که می‌داند که آزادیش را در خلوتستانشچراغِ روشنِ وادی بر و بالا چه می‌خوانَد؟
به آوایش گلویِ جنّتی‌ها تنگ می‌آیدکه می‌داند درختِ تشنهٔ تنها چه می‌خوانَد؟

جدی ۱۳۶۷

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.