زمانه
هر آنچه از سرِ اینشهرِ خسته میگذرد
هر آنچه از سرِ اینشهرِ خسته میگذرد
شکسته میرسد،از رهگسسته میگذرد
خیالِخاطرِ خوشجلوه بالِ عنقایی است
کز آسمانِ سرِ ما شکسته میگذرد
از ایندیار،از اینیادگارِ آبایی
زمانه ،بقچهٔ امّید بسته، میگذرد
نه بانگِمهر،نه بویِصداقت است اینجا
محبّت از برِ ما دستشُسته میگذرد
لوگر ۲ جوزایِ ۱۳۶۴
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.