راز سخن

شمارهٔ ۱۴ - یار و دیار

یار اگر بیگانه با اغیار می‌شد بد نمی‌شد

یار اگر بیگانه با اغیار می‌شد بد نمی‌شد
وز صمیم قلب با ما یار می‌شد بد نمی‌شد
(جایگزین مسند درباریان سفله‌پرور)
جنس قاطرچی و سردمدار می‌شد بد نمی‌شد
(کعبه افراد جانی، قصر شاه جورگستر)
گر که ویران بر سر «زوار» می‌شد بد نمی‌شد
این جراید کز پی تنویر افکارند، یکسر:
واجبی مالیده بر افکار می‌شد بد نمی‌شد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.