راز سخن

شمارهٔ ۸۹

ای گسسته قلاده پروین

ای گسسته قلاده پروین
زهره از بهر عقد بازوی تو
به نعیم وجود پر کرده
هفت کشور شکم به پهلوی تو
نیست در نه خزانه افلاک
کسوتی کان رسد به زانوی تو
دی مگر اندکی تغیر داشت
رای صافی و روی نیکوی تو
خسرو اختران ندا می کرد
کای من و شش وشاق هندوی تو
کو عروسان خلد تا بینند
گره زلف خود در ابروی تو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.