شمارهٔ ۷۸
شنید بنده که فرمانده جهان می گفت
شنید بنده که فرمانده جهان می گفت
که غم مخور تو که تیمار کارتو ببرم
ز خوردنیها من خود همین غمی دارم
چو زین برآمدم آخر ازین سپس چه خورم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.