راز سخن

شمارهٔ ۱۵

خدایگانا بر بنده بندگیت چنانک

خدایگانا بر بنده بندگیت چنانک
نماز و روزه بود بر جهانیان فرض است
و لیک عرض کنم حال خود که نزد صدور
گشایش غم ارباب حاجت از عرض است
معلّق است دلم در کشاکش غم وام
چنانک گویی بین السماء والارض است
به حالتی برسیدم که تا به آب سبوی
هر آنچ وجه معاش من است از قرض است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.