راز سخن

شمارهٔ ۳۵

چون نی گرفته ملک جهان را فغان ما

چون نی گرفته ملک جهان را فغان ما
نبود به غیر ناله متاع دکان ما
ما عاشقیم و شهره آفاق گشته‌ایم
عالم پر است از سخن و داستان ما
در جیب فکر خلوت هستی گزیده‌ایم
باشد زبان خامه کنون ترجمان ما
جز نقش نام شهرت ما نیست از نگین
عنقا بود به عالم امکان نشان ما
اشک روان اگرچه به پایش فشانده‌ایم
باشد روان به پای وی اکنون روان ما
در ساز عشق پرده تقیید آفت است
مطلق بود چو ناله به هرسو عنان ما
طغرل نوای نغمه «عشاق» دم به دم
آید ز ساز پرده زخم زبان ما

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.