راز سخن

شمارهٔ ۶۷۵

جنگ با من دارد ای دل تا طلبکارش تویی

جنگ با من دارد ای دل تا طلبکارش تویی
از من آن بدخو چه می خواهد، گرفتارش تویی
ماه من، گفتی چرا افتاده گیسو در پی ام؟
چون نیفتد در پی ات، شمع شب تارش تویی
چون نباشد بی صفا در جنب رویت آفتاب؟
این چمن را او گل زرد است و گلنارش تویی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.