راز سخن

شمارهٔ ۱۳

می‌رود از خویش دل چون دیده حیران می‌شود

می‌رود از خویش دل چون دیده حیران می‌شود
ای خوش آن عاشق که محو روی جانان می‌شود
دور از انصافست از بهر دعا برداشتن
آشنا دستی که با چاک گریبان می‌شود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.