راز سخن

بخش ۵۰

بوی سنبل ز دم باد صبا می آید

بوی سنبل ز دم باد صبا می آید
خوش دلم هر چه از آن یار به ما می آید
در جواب او
بوی حلوای تر این دم ز کجا می آید
که مشام من از آن بو به نوا می آید
تکه گوشت نهادم به دهن دل گفتا
شاه بنگر که به سر وقت گدا می آید
می رسد کاسه اکرای عدس، نان تنک
با حذر باش که آشوب و بلا می آید
دل که بیمار شد از آرزوی قلیه برنج
با عسل گرده کنون بهر شفا می آید
از بیابان عدم می رسد اکنون ریواج
مکنش عیب اگر بی سر و پا می آید
گویم اوصاف کمال و صفت شربت قند
که به پرسیدن صوفی به صفا می آید
می رسد بوی کباب از حرم مطبخیان
تو مپندار که از باد هوا می آید

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.