راز سخن

شمارهٔ ۱۷۳

گر از دل نیمه شب آهی برآید

گر از دل نیمه شب آهی برآید
غم دیرینهٔ آن دل سرآید
سحرگاهی کریمی را گدائی
اگر بهر گدایی بر در آید
کریم البته بگشاید بر او در
مسلم حاجت سائل برآید
کریما قادرا پروردگارا
ز تو نومیدیم کی باور آید
کریمی چون تو شب کی راند از در
گدایی را که با چشم تر آید
صغیر آن خوش بود روزش که شبها
بر این درگه بحال مضطر آید
مده صبر و‌ام ید از کف که آخر
ظفر از حق مدد از حیدر آید

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.