راز سخن

شمارهٔ ۶۶ - زبان حال زینب مظلومه(س)

ای روی تو شمع محفل ما

ای روی تو شمع محفل ما
زد داغ تو شعله بر دل ما
رفتی وز رفتن تو گردید
درد و غم و غصه مایل ما
ای سلسله قریش را سر
بین گردن در سلاسل ما
ای ملک امامت از تو آباد
شد کنج خرابه منزل ما
ای نور دو دیده اشک دیده
گردیده پس از تو حاصل ما
مه را چه کنم کنون که بر نی
شد مهر رخت مقابل ما
این راس منیر تواست بر نی
یا ماه به پیش محفل ما
شد زورق دل غریق در گل
گم گشته طریق ساحل ما
این نیم نفس که مانده در تن
گردیده ز مرگ حایل ما
زد شعله به جان دشمن و دوست
فریاد و فغان به سمل ما
(صامت) به فلک نیاورد
تا گشته غلام مقبل ما

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.