شمارهٔ ۴۴
چینیان در چین گر از زلف تو چینی داشتند
چینیان در چین گر از زلف تو چینی داشتند
بر جبین در چین ز بوی مشک چینی داشتند
از مگس شکر فروشانرا محالست ایمنی
زانکه صاحب خرمنان هم خوشهچینی داشتند
خواری احباب خود بنگر که در روز فراق
ترک ایشان گفت هر جا همنشینی داشتند
دست و پای عاشق بیچاره بستن تازگی است
روز اول راه در هر سرزمینی داشتند
گر دورنگی بود مانع در وصالت عاشقان
دوختند از غیر گر چشم دو بینی داشتند
کشور دلها چنین تنها مسخر میکنند
تا چه میکردند خوبان گر معینی داشتند
میرود از دست مردم دین و غافل میچرند
باز دینداران سابق درد دینی داشتند
عاقبت بینی اگر اندر میان خلق بود
بود وقف چشم تر گر آستینی داشتند
صلح و جنگی (صامتا) از یار ما معلوم نیست
خوبرویان روز اول مهر و کینی داشتند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.