راز سخن

شمارهٔ ۱۰

همین بود سبب دیر آشنایی ما

همین بود سبب دیر آشنایی ما
که زود گل نکند آتش جدایی ما
چه دیده‌ایم ندانم ز عشق‌بازی تو
چه جسته تو ندانم ز بی‌وفایی ما
به زیر خنجر آن شوخ عجز و لابه مکن
دلا عبث مشکن کاسه گدایی ما
به رفع تهتم قتلم سیاه‌پوش شده است
دو چشم شوخ تویعنی بود عزایی ما
در آن مقام که از صرف عمر می‌پرسند
تو هم بگوی که (صامت) بود فدایی ما

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.