غزل شمارهٔ ۶۶۵۰
کیستم من؟ مشت خار در محیط افتادهای
کیستم من؟ مشت خار در محیط افتادهای
دل به دریا کرده ای، کشتی به طوفان دادهای
نیست ممکن چون سپند آرام را بیند به خواب
موری از دست سلیمان بر زمین افتادهای
جنت دربستهای با خود به زیر خاک برد
از ازل شد قسمت هر کس دل آزادهای
برنمیخیزد به صرصر نقشم از دامان خاک
وادی امکان ندارد همچو من افتادهای
میتوان از جبهه عشاق راز عشق خواند
نیست در صحرای محشر نامه نگشادهای
با جگر خوردن قناعت کن که این مهمانسرا
جز غم روزی ندارد روزی آمادهای
علم رسمی میکند صائب دل روشن سیاه
عارفان را بس بود چون صبح لوح سادهای
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.