غزل شمارهٔ ۵۹۵۴
سوخته جانم غم وسیله ندارم
سوخته جانم غم وسیله ندارم
داغ دل لاله ام فتیله ندارم
همت مجنون من بلند فتاده است
سنگ توقع ازین قبیله ندارم
آینه آب پشت و روی ندارد
ساده دلم ره به هیچ حیله ندارم
همت ذاتی وسیله می کند ایجاد
چون دگران من اگر وسیله ندارم
هیچ گره از گره گشاده نگردد
برگ توقع ز کرم پیله ندارم
دیده سیر از جهان جمیله من بس
صائب اگر در نظر جمیله ندارم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.