غزل شمارهٔ ۵۶۰۰
از نهانخانه عصمت به تماشا بخرام
از نهانخانه عصمت به تماشا بخرام
آهوان چشم به راهند به صحرا بخرام
ای که از گوهر مقصود نشان می طلبی
بر بساط گهر آبله پا بخرام
ای صبا آتش غیرت به زبان آمده است
به ادب در خم آن زلف چلیپا بخرام
کوهکن سخت به سرپنجه خود می نازد
ناخنی تیز کن ای آه و به خارا بخرام
قیمتی گوهر ساحل صدف دست تهی است
گر گهر می طلبی در دل دریا بخرام
چند صائب ز پی درد به هر جا بدوی؟
قدمی چند به دنبال مداوا بخرام
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.