غزل شمارهٔ ۴۹۰۵
می کند دست نوازش هم دل ما راخموش
می کند دست نوازش هم دل ما راخموش
خشت اگر مانع تواند شد خم می را ز جوش
بازی جنت مخور، ازحال آدم پندگیر
درگذر مردانه زین گندم نمای جوفروش
پوچ گویی می دهد بر باد نقد عمر را
زود خالی می شود دیگی که ننشیند ز جوش
دیگران راگرم اگر سازد شراب آتشین
خون ما را شعله آواز می آرد به جوش
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.