غزل شمارهٔ ۴۵۲۰
زخم ما پهلو به خنجر میدهد
زخم ما پهلو به خنجر میدهد
شیشه ما سنگ را پر میدهد
سینهٔ ما از هجوم درد و داغ
یادی از صحرای محشر میدهد
شوق از افتادگان راه عشق
می ستاند پا و شهپر میدهد
بی مگس هرگز نماند عنکبوت
رزق را روزی رسان پر میدهد
ناامیدی اوّل امّیدهاست
نخل ما چون خشک شد، بر میدهد
هوشیاری گرچه جان گفتگوست
می سخن را رنگ دیگر میدهد
از بزرگی بر خورد یا رب محیط
میستاند موم و عنبر میدهد
همت مردان مگر کاری کند
نقش ما کی داد ششدر میدهد
می دهد زر را به زر هر کس چو گل
خردهٔ خود را به ساغر میدهد
میشود چون خامه صائب سرخ رو
هر که در راه سخن سر میدهد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.