راز سخن

غزل شمارهٔ ۴۰۴۷

دیوانه را به دامن صحرا که می برد

دیوانه را به دامن صحرا که می برد
طفل یتیم را به تماشا که می برد
مکتوب خشک سلسله پای قاصدست
موج سراب را سوی دریا که می برد
راه نسیم نیست در آن زلف تابدار
از بیدلان پیام به دلها که می برد
جایی که زلف حلقه بیرون در بود
نام دل شکسته ما را که می برد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.