غزل شمارهٔ ۳۷۵۷
چگونه جان ز تنم هجر سینه تاب برد؟
چگونه جان ز تنم هجر سینه تاب برد؟
من آن نیم که مرا در فراق خواب برد
ز روی کاتب اعمال شرم کن، تا کی
به نامه عملت حرف خورد و خواب برد؟
زمان دولت تر دامنان سبکسیرست
کسی چه شکوه شبنم به آفتاب برد؟
من و جدایی ازان آستان، خدا نکند!
مگر ز بزم تو بیرون مرا شراب برد
بغیر آه نداریم سینه پردازی
غبار تفرقه جغد از دل خراب برد
فتاده است مرا کار با خودآرایی
کز آب آینه، از چشم، گرد خواب برد
کجاست قاصد از سرگذشته ای صائب؟
کز این غبار سجودی به آن جناب برد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.