راز سخن

غزل شمارهٔ ۳۷۴۵

صراحیی که دم صبح قلقلی دارد

صراحیی که دم صبح قلقلی دارد
چو بلبلی است که مد نظر گلی دارد
زبان شانه ز وصفش به یکدیگر پیچید
کجا بهشت چو آن زلف سنبلی دارد؟
سرم ز شعله سودا چو دود می نگرد
مگر دلم سر پیوند کاکلی دارد؟
ز حال صائب و نومیدیش چه می پرسی
نمی رسد به تو دستش، توکلی دارد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.