راز سخن

غزل شمارهٔ ۲۱۶۴

رخسار تو روز سیه ریش ندیده است

رخسار تو روز سیه ریش ندیده است
زلف سیهت مفلسی دل نکشیده است
بر برگ گلت گرد کسادی ننشسته است
دنبال خریدار، نگاهت ندویده است
ابروی تو پیوسته به خوبی گذرانده است
چشم تو خمار می گلگون نکشیده است
تلخی ندامت نچشیده است دهانت
دندان تأسف لب لعلت نگزیده است
معذوری اگر قدر گرفتاری ندانی
پروانه ای از پای چراغت نپریده است
حق بر طرف توست در آزردن صائب
سر رشته پیمان تو هرگز نبریده است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.