غزل شمارهٔ ۱۷۵۶
چه شوخی از نگه بیگناه ما شده است؟
چه شوخی از نگه بیگناه ما شده است؟
که شرم تشنه به خون نگاه ما شده است
خدای تیغ ترا مهربان ما سازد
که سخت جانی ما سنگ راه ما شده است
ز طعن اهل ملامت چه پشت سر خاریم؟
کنون که سنگ ملامت پناه ما شده است
ز گرد بالش داغ جنون چه سر پیچیم؟
که این ز روز ازل تکیه گاه ما شده است
به غیر پنجه خونین، دگر کدامین گل
عزیز کرده طرف کلاه ما شده است؟
رخش که آینه را رو به خاک می مالید
ز خط سبز، بلای سیاه ما شده است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.