گیلکی
گیلان ، اوی گیلان
--------------------------------------------------------------------------------------------------- برگردان فارسی گیلان، آهای گیلان! به کدام ستاره نظر اندازم که برق چشمان ترا نداشته باشد ؟ سر بر دامن کدامین زمین بگذارم که عطر زانوی تو از آن برنخیزد . ؟ آبله کف پایم سوغات ایام پا برهنگی من است . از کدامین کوچه بگذرم که بوی کودکیم را ندهد؟ بیایید ای دوستان دوران همبازی من ! کمی هم ناز مرا بکشید ، نگذارید شانه ام به چانچو کولی رایگان بدهد! نگذارید من غمگنانه ، پس پشت خاطرها پرسه بزنم نگذارید خونم را شالیزار به زالو بخوراند . برای کدامین آینه ، سفره دلم را بگشایم که شادی را از او نگیرم و گره بر ابروانش نیندازم ؟ چشمانم سیاهی می رود پس سرمه خورشید چه شده است ؟ نگذارید دنیا برای چشمان کم سوی من پشت چشم نازک کند . گیلان، آهای گیلان ! دردم را نمی تواند چاره بکند حکیمی که از داروهای محلی تو دست نویس نسخه نداشته باشد . علفهای هرز تا بالای قوزک پای شالیزار جوان شعر خواهد رسید اگر برنج تو به بازوی شیون توانایی ندهد . *چانچو = چوبی که بر دوش می گذارند و دوزنبیل از دو سر آن می آویزند تا باری را به سامان برسانند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره آثار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.