راز سخن

چیزی بگو

می جویمت

می جویمت
در تکانِ تنهایی
گوش می سپارم
به شُد آیندِ درختان
سپید می نالند و
سبز
می مویند.
لابلای علف ها
در نیزار بارانت
می جویم
با چراغ هایی که از چشمانم
گرفته ای
چیزی بگو
پنهان مشو در صدایت
تا دیده شوی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.