تاراج
تنها یک کلمه نیست
تنها یک کلمه نیست
جاییست در حوالی قلبها
وقتی شبیخونِ شب
خاطرهها را یکییکی سلاخی میکند.
تاراج،
تویی
وقتی که بدون یاد من
هر شب به خواب میروی
و هر صبح
پرواز میکنی تا قلههای دور؛
و من با زخمهای شبانهروزم
آویخته میشوم از قلاب لوستر
...
تاب میخورم
تاب...
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.