راز سخن

غروب

مرگ در یک‌قدمی من ایستاده،

مرگ در یک‌قدمی من ایستاده،
قهقهه می‌زند
به زمستانِ یک‌درمیانِ شبِ موهایم اشاره می‌کند
خط و نشان می‌کشد
و پرنده‌هایم را
یکی‌یکی پرواز می‌دهد.
چیزی‌نمانده به غروب!

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.