قصه های سفید اشعارت
کاش در باورم همیشهٔ تو؛ زندگی را دوباره جان میداد
کاش در باورم همیشهٔ تو؛ زندگی را دوباره جان میداد
مینشستی کنار شببوها؛ عشق، گهوارهام تکان میداد
میشدم کودکی میان بهار؛ قصههای سفید اشعارت-
- توی گوشم ستاره میبارید؛ آسمان را به من نشان میداد
کاش پرواز، باورم میشد؛ یک بغل خواب میشدم با تو
با سرانگشت آرزوهایم؛ زندگانی به من زمان میداد
کاش لبریز بودم از تو و تو میشدی از تمام من لبریز!
عشق سر میکشیدی و طعمش؛ سرخوشیهای بیکران میداد
حیف اما غریبه میدانی؛ عطر پاییزی وجودم را
کاش هر قطره قطره خاطرهام؛ آنچه میخواستی همان میداد...
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.