شعر شمارۀ ۳۷
نقاشیهای خاکستری
نقاشیهای خاکستری
روی فنجان ترکخورده
تبادل مرگ است.
زندگی را که نمیفهمیم؛
باورم پشت تیرکهای دربهدری
قد خم کرده
و ترس
لابهلای آرزوهای مرده
ترانه میخواند.
نقاشیهای خاکستری
بزرگ نمیشود
شکستهها که بریزند دستهای من هم...
کسی چه میداند؟
شاید
دوباره
ترک بخورد فنجان،
صبح سهشنبه
ده سال بعد / شاید
یک سال بعد / شاید...
هنوز امیدی هست؟
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.