راز سخن

شعر شمارۀ ۱۶

خوشه تعارف می‌کنی

خوشه تعارف می‌کنی
به داس
برای دست‌هایی که
سوزن می‌زنند
روزمرگی‌ها را؛
آجین‌آجین
چله می‌شوی
روی پله‌هایی
قرق شده با قدم‌های دیوانگی‌ت
داغ می‌شوی بر شعله‌های رقاص
با سمفونی تاریکی‌ها
روی بسته‌های آدامس ولو شده در کف اتوبوس
این‌بار
بالا که می‌روی
داس باش!

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.