روح غزل
تو با بارانی از روح غزل همراه می آیی
تو با بارانی از روح غزل همراه می آیی
به شب های پر از دردم تو مثل ماه می آیی
تو را پیوسته می رانم زخود با این که تنهایم
تو با دلتنگی ام اما همیشه راه می آیی
دلم گاهی شبیه گریه ای از درد می بارد
و تو حتی اگر شد لحظه ای کوتاه می آیی
حضورروشن وپاکت غزل می آورد وقتی
که تو ای بانی شعرم پس از یک آه می آیی
صفای ساده ات روییده امشب باز در قلبم
تو با بارانی از روح غزل همراه می آیی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.