شمارهٔ ۸۵
رخ زیبای تو را آینه ای میباید
رخ زیبای تو را آینه ای میباید
که رخت را بتو زانسان که توئی بنماید
چون نظری بر رخ زیبای تو می اندازم
حسن مجموعه تو در نظرم می آید
نیست مشاطه رویت بجز از دیده ما
حسن رخسار ترا دیده همی آراید
دیده از دیدن خوبان جهان بر بندد
هر که بر روی تو یک لحظه بگشاید
گوئیا حسن تو هر لحظه فزون می گردد
تا مرا از من و از هر دو جهان برباید
نیست دیدار تو را دیده ناشایسته
بهر دیدار توام دیده ی تو بنماید
مغربی تا شب هستی تو باقی باشد
نور خورشید من از مشرق جان برباید
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.