رباعی شمارهٔ ۲۳۱
بر خاک درش مست و خراب افتادم
بر خاک درش مست و خراب افتادم
همسایهٔ او در آفتاب افتادم
گفتم که منم که نور او مینگرم
کشتی بشکست و من در آب افتادم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.