غزل شمارهٔ ۱۵۱۰
تخم نیک و بدی که می کاری
تخم نیک و بدی که می کاری
هر چه کاری بدان که برداری
بار یاری اگر کنی ای یار
شاید ار تخم دوستی کاری
از بدی هیچ سود نتوان یافت
خود زیان نیست در نکوکاری
دل میازار و دل به دست آور
گوش کن این نصیحت از یاری
دل تو هیچکس نیازارد
گر دل هیچکس نیازاری
ما چنین مست و تو چنان مخمور
در چه اندیشه ای چه پنداری
نعمت الله برای دل بردن
سر برآورده است عیاری
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.