غزل شمارهٔ ۱۱۷۹
تا بیانش در کنار آورده ایم
تا بیانش در کنار آورده ایم
عاشقانه جان نثار آورده ایم
حسن او بر دیده نقشی بسته ایم
عالمی نقش و نگار آورده ایم
کار جان بازیست کار عاشقان
جان درین بازی به کار آورده ایم
جان ما حلقه به گوش عشق اوست
گوش پیش گوشوار آورده ایم
بر سر دار فنا دار بقاست
ما از آن سر پای دار آورده ایم
بر در میخانهٔ معشوق خود
عاشقان را صدهزار آورده ایم
گر رسول الله از دنیا برفت
نعمت الله یادگار آورده ایم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.