غزل شمارهٔ ۱۱۰۶
حضرتی غیر او نمی دانم
حضرتی غیر او نمی دانم
گر تو دانی بگو نمی دانم
هر که گوید که غیر او باشد
مشنو از وی بگو نمی دانم
عین او را به عین او جویم
به از این جستجو نمی دانم
می خمخانه پاک می نوشم
کوزه ای یا سبو نمی دانم
برو ای عقل و گفتگو بگذار
مستم و گفتگو نمی دانم
هو هو لا اله الا هو
من چه گویم جز او نمی دانم
سید عاشقان یک رویم
عاقلانه دو رو نمی دانم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.