راز سخن

غزل شمارهٔ ۷۴۲

اهل نظران دیده به روی تو گشایند

اهل نظران دیده به روی تو گشایند
حسن تو در آئینهٔ یکتا بنمایند
خورشید جمال تو نموده است به ما روی
آنها که طلبکار لقایند کجایند
در آینه حسن تو نمایند خدا را
صاحبنظرانی که منور به خدایند
رندان سراپردهٔ میخانه در این دور
شاید که به پابوس تو هر دم به سر آیند
بی دُردی دردت نتوان یافت دوائی
دلها همه زان خستهٔ این درد و دوایند
ای عقل برو از در میخانه که رندان
مستند و به امثال تو این در نگشایند
هر بیت که سید ز سر ذوق بگوید
سریست که مستان همه آن بیت سرایند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.