غزل شمارهٔ ۵۸۷
آب چشمم دم به دم از دل روایت میکند
آب چشمم دم به دم از دل روایت میکند
قصهٔ جانم به سوز دل حکایت میکند
عاشق مستیم و عقل از خانه بیرون کردهایم
در به در میگردد و از ما شکایت میکند
دست ما بگرفت آن سلطان و ما را برگرفت
پادشاه عادل و ما را حمایت میکند
در ازل بنواخت ما را همچنانی تا ابد
لطف او پیوسته یا ما این عنایت میکند
پیر ما عشق است و دعوت میکند ما را به می
مرشد عشق است و ارشاد و هدایت میکند
شاه ما ساقی میخواران بزم وحدت است
عاشقانه رند را نیکو رعایت میکند
مطرب عشاق ما مستانه میگوید سرود
نعمت الله این غزل از وی روایت میکند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.