راز سخن

غزل شمارهٔ ۵۵۳

عاقبت سید ما سوی مغان خواهد شد

عاقبت سید ما سوی مغان خواهد شد
به سراپردهٔ میخانه روان خواهد شد
گر بگویند که فرما و بیا مستانه
زند انگشت خوشی رقص کنان خواهد شد
آفتابی است که از مشرق جان می تابد
گرچه از دیدهٔ ما باز نهان خواهد شد
همه عالم چو بود آینهٔ حضرت او
در همه آینه بر خود نگران خواهد شد
عین ما آب حیاتست و حبابش خوانند
زود بینند که بی نام و نشان خواهد شد
جام می آمد و آورد پیام ساقی
که دمی همدم ما شو که چنان خواهد شد
صحبت سید سرمست غنیمت می دان
که در این یک دو سه روزی ز جهان خواهد شد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.