راز سخن

غزل شمارهٔ ۵۳۱

دل سوی صاحب جمالی می کشد

دل سوی صاحب جمالی می کشد
هر زمان نقش خیالی می کشد
هر نفس بر لوح جانم صورتی
از مثال بی مثالی می کشد
می کشد ما را محول سو به سو
هر دم از حالی به حالی می کشد
غم کجا گردد به گرد آن دلی
کز هوای او ملالی می کشد
عقل ناقص کی کشد ما را چو ما
عشق یاری بر کمالی می کشد
گر به میخانه کشد رندی تو را
خوش برو نیکو خصالی می کشد
سیدم ساقی و جان من حریف
دم به دم جام زلالی می کشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.