راز سخن

غزل شمارهٔ ۴۷۱

عاشقانی که در جهان باشند

عاشقانی که در جهان باشند
همچو جان در بدن روان باشند
می و جامند همچو آب و حباب
موج و دریا همین همان باشند
خوش کناری گرفته‌اند زَ اغیار
گرچه با یار در میان باشند
از همه پادشه نشان دارند
بی‌نشانی از آن نشان باشند
خلق و حق را به ذوق دریابند
واقف از سر این و آن باشند
نعمت‌الله را به دست آور
تا بدانی که آنچنان باشند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.